وقتی سخن از نقد به میان می آید خیلیها خود را نقدپذیر ششدانگ نشان می دهند. با ریا و تظاهر، استقبال از نقد را برای خود نعمت می دانند ولی در نهان برای منتقدین نقشهها میکشند و برنامهها می چینند. فردی که در پذیرش نقد، خود را ثابت قدم می داند و اما در عمل لشکری از چاپلوسان و قلمفروشان و ضعیفالنفسها را برای خاموش کردن صدای منتقد به استخدام در می آورد مصداقی از یک منافق تمام عیار است.
بهره بردن از ظرفیت مناسب برای پذیرش نقد، نعمتی است که باید آن را عزیز داشت. نقد یعنی بپذیریم که اندیشه ما مطلق نیست و نه اینکه ممکن است عیب و نقصی داشته باشد بلکه یقینا عیوب و نقایصی دارد.
چرا باید منتقد را دشمن خود تلقی بکنیم و کسی که با گفتههایش خطرات افتادن در چاه را یادآوری می کند و همچون چراغی بر سیاهیها و تاریکیها و پیچ راهای صعب می تابد شایسته تهدید و حمله ناجوانمردانه عده ای بی خبر از خدا بدانیم.
کسانی که در سایه زر و زور و با تکیه بر ثروت بادآورده نه نقد گذشته را برمی تابند و نه نقد حال را و هیچ نظر دیگری را نمی پذیرند و بر حق بودن خود و اطرافیانشان پافشاری می کنند مخالفان نقد و دشمن منتقدین هستند هر چند که منافقانه در حرف خود را علاقهمند و سینهچاک نقد نشان بدهند.
بسیاری از دوستان و مسئولان ما نقد پذیر نیستند. این امر چنان آشکار و روشن است که نیاز به هیچ استدلالی ندارد. رفتارها و عملکرد آنها در برابر منتقدین و برخوردهای قهرآمیز دلیلی بر این ادعا هستند. برخیها با تکیه بر پولهای بادآورده و مقام و قدرت شانسی، دل به تمجید و تحسین مزورانه می بندند و به کسانی که قصدی جز جلوگیری از سقوطشان ندارند بی توجه می شوند و قرار گرفتن در جاده خطا و خطر را برای خود افتخاری بزرگ به شمار می آورند!
معمولا در آستانه هر انتخاباتی نامزدها و کاندیداها نقدپذیر می شوند. در جلسات مختلف می نشینند و به حرفهای مردم گوش می کنند و برای عوام فریبی خم بر ابرو نمی آورند ولی همین که قدرت گرفتند هر سخن حقی را توطئه شوم نام می نهند و هر حرف مخالفی را بغض و کینه می نامند و برای خفه کردن این صداها در نطفه به هر راه و روش متوسل می شوند. نوچههای بی منطق را تجهیز می کنند، علاقهمندان به پول را تطمیع می کنند، به خرید سست ارادهها اقدام می نمایند و در نهایت منافقانه خود را طرفدار حق و جامعه معرفی می کنند!
وقتی نامزد هستند ادعا می کنند که همه برای زدن حرفهایشان آزادند ولی وقتی بر اسب مراد سوار شوند و بر صندلی قدرت تکیه کنند مدعی می شوند که انسانها برای زدن حرفهایشان آزادند به شرطی که حرفشان با حرف آنها یکی باشد.
زمانی که عنواندار می شوند و خدا را ناظر بر اعمال و رفتار و گفتار خود نمی دانند دهان به فحش و ناسزا باز می کنند، قلدرمآبی می کنند، تهمت می زنند و در صورت لزوم مشت حواله می کنند، دروغ را چون نقل و نبات به کار می بندند، منتقدین را حاشیهساز و خود را تبلوری از حق و حقیقت می دانند و در نهایت به فردای قیامت نمی اندیشند و دلبسته مال دنیا، ساختمانهای سر به فلک کشیده و رفتارهای مشمئز کننده می شوند!

