هرچقدر بهروز برگزاری انتخابات شورای شهر نزدیک میشویم بازار رقابت و تبلیغات داغ و داغتر میشود. چنان بازار آشفتهای از قول و وعدهها به راه انداخته میشود که در آن از حرفهای عجیب تا افراط در شعار و اغراقها در کلام و از همه مهمتر تواناییها در تخریب رقبا به چشم میخورد.
نشستن در روی صندلی شورا چه مزیتها و درآمدهایی میتواند داشته باشد که بعضیها بیحسابوکتاب هزینه میکنند، هر اقدامی را درجهت کسب رأی مباح میشمارند، به فردی متواضع تبدیل شده و ادای مردمداری درمیآورند و به هر رنگی در میآیند تا شاید بتوانند نظرها را جلب کنند و سرود پیروزی سر دهند.
به چه دلیلی انسان برای رسیدن به یک جایگاه باید دروغ بگوید و از طناب موضوعات نخ نما شده آویزان بشود و خود را منجی شهر و کارآمدی بیبدیل و انسانی مردمدوست و مدافع منافع جامعه نشان بدهد! آیا انتخاب به عنوان عضو شورا ارزش آن را میتواند داشته باشد که برخیها با لگدمال کردن خوبیها و با نقشههای شوم تهمت به دیگران و هتک حرمت از رقبا و طرفداران آنها میخواهند به آن برسند.
بعضیها میگویند حضور من در انتخابات بدون شک مشارکت را صددرصد میکند. یکی میگوید چهره شهر را در کوتاهترین زمان ممکن تغییر میدهد و آن دیگری مدعی میشود که اردبیل نوین را به سر منزل مقصود میرساند بدون اینکه به وعدههای گذشته نظری بکنند و از شاهکارهای خود در ساختن شهری هوشمند توضیح بدهند و از میزان تحقق و وعدههای سالهای گذشتهشان شفاف سازی نمایند.
برخیها به مرد شعار و وعده تبدیل میشوند و ادعا میکنند که اگر انتخاب شوند فلک را سقف میشکافند و طرحی نو درمیاندازند و گل بر میافشانند و بهار را زنده میدارند. این قبیل خودشیفتههای از خود راضی و متکبر گویا نمیبینند که در این سالیان دراز هر آنکه وعده بیشتر و گزافتری داده ناکامی درشتتری بر جای گذاشته است. آنکه میخواست شهر را هوشمند بکند سر برگرداند میبیند که شهر هوشمند نشده که هیچ لکنت زبان هم گرفته و از قافله هم عقب مانده است.
چه میشد اگر این نامزدهای علاقهمند به خدمت و این سینه چاکان میز ارادت حدومرز اخلاق انتخاباتی را رعایت میکردند و با رفتارهای چندشآور وعدههای نشدنیتر را با صدایی بلندتر فریاد نمیکردند و سخنهای گزاف و عوامفریبانه بر زبان نمیراندند.
چه زیبا و پسندیده میشد که این کاندیداها بهجای ریختوپاشها و بهجای حرفهای کلی و استفاده از کلمههای قلمبه و سلمبه میآمدند و در جمع مردم و در پشت تریبون میرفتند و اینگونه سخن میگفتند:
میخواهم عضو شورای شهر بشوم. عضوی که برای استخدام اطرافیان، فعالین ستاد و قوم و اقربا هیچ اقدامی نکرده و شهردار را تحت فشار قرار ندهم. او بگوید که عضو شورا میشود تا ریشه استخدامهای تحمیلی در شهرداری را به معنی اخص کلمه بخشکاند و برای همیشه به این قصه پایان بدهد.
میخواهم عضو شورا بشوم و از وعدههای پوچ و نشدنی و بیاساس اجتناب بکنم. تلاشم بر این استوار باشد که از صاحبان سرمایه و همت استمداد بطلبم و در انتخاب شهردار تحت فشار گروههای سیاسی و پدرخواندههای شهر قرار نگیرم و استقلال در رأی و عمل را بر همگان نشان بدهم.
میخواهم عضو شورا بشوم. از رانت و استفاده از موقعیت دوری بکنم. هیچوقت قانون را دور نزنم، حرف و عملم یکسان باشد و تا زمانیکه عضویت شورا را دارم دنبال ساختمان سازیهای شبهه انگیز و پارکینگ خوری و زیر پا گذاشتن قانون نباشم. قانونمداری را در عمل حرمت نگه دارم و منافع شخصی را به منافع شهر و جامعه ترجیح ندهم.
میخواهم عضو شورا بشوم. عضوی که هیچوقت از دایره ادب پا بیرون نگذارم و ادای دیوانهها و بیماران روانی را در نیاورم. قول میدهم که برای خودنمایی و مطرح کردن خودم ولوم صدایم را بالا نبرم و با مشت بر میز کوبیدن خودم را کارا و دردمند جامعه نشان ندهم. مروج اخلاق حسنه، برخورد مناسب و نگه دارنده حرمت و احترام اعضای شورا باشم و در مسیر صراط مستقیم گام بردارم.
میخواهم عضو شورا بشوم. هیچوقت در فضای مجازی لشکری از اجیرشدگان را ردیف نکنم و از تهمت و افترا و فحش و ناسزا دوری بکنم. نشستن در گوشه کافیشاپها و قهوهخانهها را ترک بکنم و برای منتقدین خود با مشتهای گره کرده حمله نکنم و در همه کار فقط خدا و رضایت او را در نظر بگیرم.
و درنهایت میخواهم عضو شورا بشوم تا صادقانه در خدمت جامعه باشم و به زراندوزی و درآمدزایی و پایمال کردن حقالناس و دستاندازی به پیادهراه فکر نکنم و صادقانه و خالصانه دروغ نگویم و از هر حرکت تفرقهافکنانه خودداری کنم.

