گفت: چگونهای؟
گفتم: چگونه باید باشم؟
گفت: مردم دوست دارند همراههایشان شأنی عظیم در ریاضت، آیتی در تقوی، اهل آداب، قدری رفیع و همتی عالی داشته باشند.
آنکه ادعا در خدمت به مردم دارد باید به عمر خود از حقالناس چیزی نخورد، گردنکشی نکند، بر برتری خود فریاد سر ندهد و برای رسیدن به اهداف، عدهای سست اراده را اجیر ننماید و همیشه در جاده منفعتطلبی و زورگویی گام بر ندارد.
وای بر احوال آن فردی که در مسئولیتاش وقتی فریاد نفساش بلند شود برخیزد و دربست در اختیار شیطان قرار گیرد و از هر راهی برای مال دنیا دوندگی کند و بر پایمال کردن حق اقدام نموده و حیا ننماید.
وای بر روزگار آن کسی که در زندگی، کار دیگری جز آراستن ظاهر، تظاهر، ریا و مردمفریبی ندارد. این جماعت چنان غرق در لذتهای دنیاییاند که حتی یک راهآب به باطن فرو نمیگذارند. آنها یاد خدا را فراموش میکنند و هر کس که چنین باشد به غلط افتد و انسانی باطل و مغرور به بار آید.
دلسپردگان دنیا و آنهایی که در همه حال، کاری جز بازی کردن نقش ندارند باید بفهمند و بدانند که هر آنکه سخن به اخلاص نگوید و در نقش اصلیاش ظاهر نشود حق او را مبتلا میگرداند که روزی پرده ریا و تظاهرش دریده شود و رسوای خاص و عام گردد.
و عدهای که خود را در شهر و منطقه در مصدر کار ببینند و به جز خود و دوستان به دیگران فکر نکنند و بهآسانی حیا بخورند و آبرو قی نمایند باید بدانند که شرف در تواضع است، عزت در تقوی، انسانیت در رعایت حد، و بزرگی در رعایت ادب و دوری از هرگونه حاشیه سازی و پرده دری.
و گفت: آیا میدانی که چرا برخیها بر طبل بیادبی می کوبند و دربرابر مردم، گردنکشی میکنند و بر بیتالمال بیتوجهی و بر فقرا و اهل ادب فخر فروشی؟ گفت: دلیلی جز چشم بستن بر عنایت حق ندارد. وقتی فردی بر غیر خدای دل ببندد و به غیر از او امید داشته باشد و رضای او را بر نفس خویش مقدم ندارد گمراهیاش حتمی و روی آوردنش به معصیت، حتمی است.
و گفت: آنهایی که دل به دنیا داده و با اندک پول و منال، خود را صاحب جامعه و قدرتمندی بیحرف و حساب و خوشبختی به تمامعیار به حساب میآورند باید بدانند که سعادت در دنیا از آن کسی است که مطیع پروردگار باشد و از مردودی در درگاهش بهراسد. آنکه اهل شقاوت است و معصیت میکند و امید به موفقیت دارد سرنوشتی جز ضلالت و گمراهی نخواهد داشت.

