باور کنید و همه هوش و حواستان را جمع نمایید و غصه و نگرانی از گرانیها را کنار بگذارید و برای من بگویید که چرا برخیها نمیتوانند دل از مسئولیت بکنند و همیشه خود را سزاوار و لایق نشستن پشت میز ریاست و مدیریت میدانند! خندهدار نیست امروز که یکی برای خودش اندک موفقیتی در پست فعلیاش نمیبیند زود دستبهکار میشود و به هر دری میزند، به دستبوسی این مقام بالاتر و یا آن نماینده و مسئول تشکل نائل میشود تا با یک جابهجایی، پست مدیریتیاش را از دست ندهد و همچنان در عرصه قدرت باقی بماند. هرچند که خودش و اطرافیانش بهتر میدانند که برای چنین افرادی که کشته و مرده پست و مقام بوده و در عمل کارایی لازم را ندارند بهترین تصمیم نشستن در کنار گود و پرداختن به کارهای شخصی و تلاش برای پساندازهای بیشتر است.
این ارادت و دلبستگی به میز مدیریت در پیش خیلیها یک راز سربهمهر است. یارو کاری جز فحش دادن، ناسزا گفتن و بددهنی ندارد ولی همچنان در تلاش است که در قدرت بماند و هیچوقت از صندلی مدیریت دور نیفتد و برای خودش در زمینههای مختلف القابی دستوپا نماید و اسمش را همچنان در سر زبانها حفظ کند!
گفتم: فضولباشی باز خبری شده؟ هر چقدر هم که در ارتباط با افراد هتاک و بددهان بگویی و در رابطه با رفتارهای چندشآور آنها داد بزنی صدایت بهجایی نخواهد رسید. اما راست می گویی نکتهی بامزهی این قضایا آنجاست که این قبیل حضرات با رفتارهای منافقانهشان میتوانند زود چهره عوض کنند و برای حفظ موقعیت به هر دری بزنند.
گفت: واقعاً مضحکتر از برخی اتفاقات را در کهکشان راه شیری هم نمیتوان پیدا کرد! مثلاً کسی که در بخشی از امور اجرایی رفتارهای غلطش در داخل شهر نمایان شده به فکر جادهها و راهها افتاده تا همچنان بتواند بگوید “من آنم که رستم بود پهلوان”.
گفتم: باید پذیرفت که شانس و اقبال برای برخیها تعیینکننده است. فحش بدهی، مشت حواله بکنی و خلاصه رفتارهای چندشآوری داشته باشی ولی همچنان در کورس مدیریت بمانی و اگر اینجا نشد آنجا برای تو سرودست بشکنند و هواییات بکنند.
گفت: برخی استاد اعظم توجیه کردن و مالهکشی هستند. چون دل به مدیریت دادهاند هرگونه خفت را با جانودل پذیرا میشوند و فردایی که خرشان از پل گذشت باز عربده میکشند و به زمین و زمان بد و بیراه میگویند. باید پرونده مدیریتی کسانی که بیشتر به فکر خود هستند تا جامعه و مردم برای همیشه مختومه شود.

