روزهای پایانی سال فرصتی فراهم میکند تا با مخاطبان خود حرف بزنیم. حرفهایی که در روزهای عادی سال نمیتوان بر زبان راند. گاهی اتفاق میافتد که دوستان از یک کاه کوهی بسازند و از گفتههای ما با تفسیر به رأی به جادهی بیراهه بزنند و هرچه دل تنگشان میخواهد بگویند و بنویسند.
پایان سال بهانهای است برای دلنوشته. پایان سال فرصت مناسبی است برای بیان برخی از حرفهای مانده در دل، حرفهایی که سنگینیشان انسان را عذاب میدهند و سخت در تنگنا قرار میدهند. حرفهایی از نامرادیها و نامردیها، حرفهایی از محبتها و دشمنیها، حرفهایی از خودمحوریها و خودبزرگبینیها و حرفهایی از بزرگواریها و بلند همتیها و خلاصه هر آنچه در یکسال گذشته دیدهایم و در معرضش قرار گرفتهایم میتواند در این نوشته مورد استفاده قرار گیرد ولی بازهم نمیتوان به همه آنها اشاره کرد چرا که ممکن است پیامدهای نهچندان مطلوبی داشته باشد.
انتخابات
یکی از بزرگترین اتفاقات سال ۱۴۰۲ برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان بود. انتخاباتی که برای عدهای خوشیمن و شادیبخش و برای جمعی دیگر ملالآور و پر عذاب. آنهایی که رأی آوردند در آستانه سال جدید در آسمانها سیر کردند و کسانی که سبد رأیشان کفاف نکرد زانوی غم در بغل گرفتند و حسرت وقت و پولهای ازدسترفته را خوردند.
آنهایی که به طرفداری از کاندیداها در فضای مجازی در صفحات جعلی با آبروی افراد بازی کردند و تا میتوانستند دروغ گفتند و بهخاطر یک نفر آخرت خود را زیر سؤال بردند و درنهایت شاهد پیروزی نامزدشان نشدند به چه حالی افتادند و آیا در پیشگاه وجدان احساس شرمندگی کردند؟
کسانی که در طرفداری از یک نامزد شمشیر را از رو برای دیگر کاندیداها بسته بودند و با دروغ و تزویر در ضربه زدن به یک مسلمان تلاش میکردند و ایبسا به کرده خودشان نیز افتخار مینمودند الان چه حرفی برای گفتن دارند؟ چقدر سخت است که برای ناکامی در به دست آوردن موقعیت، دیگران را به ناحق مورد حمله قرار بدهی و به عاقبت اقدام خود نیز فکر نکنی.
انتخابات تمام شد و کسانی برنده واقعی این رقابت خواهند شد که رفاقت و صمیمیت، همکاری و هماهنگی را جایگزین کدورتهای ایام انتخابات بکنند. خوش به حال کسانی که از کردههای غیرمنطقی و منفی پشیمان بشوند و برای حلالیتطلبی برنامهریزی نمایند.
انتقاد بیپرده
برخیها قدرت پذیرش و توان مشاهده موفقیت دیگران را ندارند. گویا ناف این تعداد را با منفی نگری بریدهاند. آیا در دو سال گذشته مسئولین استان هیچ کار مثبتی نکردهاند؟ آیا همه اقدامات آنها ضعیف و سؤالبرانگیز بودهاست؟ آیا اعتبارات مورد ادعا کذب است و مسئولین عوامفریبی میکنند؟ چرا نباید در کنار نقاط منفی به موارد مثبت و قوتها اشاره نشود؟ چرا همهاش بخواهیم ناامیدی در جامعه حاکم بکنیم؟ چرا باید از ارتقاء برخیها عنان اختیار از دست بدهیم و چرا در پهن کردن بساط تهمت و افترا از دیگران سبقت بگیریم و چرا باید خود را محور قضاوت در مورد دیگران قرار دهیم. چون امکان به دست آوردن مسئولیتی برای من نبوده پس دیگران نیز چنین حقی نباید داشته باشند؟ اگر برای من ادامه ابقا در منصبی فراهم نشده است دیگر افراد نباید بیایند و قبول مسئولیت بکنند؟ و اگر من شرایط برخورداری از بعضی امتیازها را نداشته باشم حایزین شرایط هم برای برخورداری از آنها نباید رغبتی نشان بدهند؟
باید از افرادی که خود را محق و محور حق و حقیقت میدانند دوری کرد. هر اقدام بر خلاف میل و نظر آنها ممکن است به ماجراهای شگفتانگیز و یا خجالتآور ختم بشود. این قبیل افراد برای حمله به دیگران و گرفتن انتقام، خود را خدمتگزار و مطالبهگر مینامند و در پشت این نقاب تا میتوانند دروغ میگویند و تهمت میزنند و آنگاه این کارشان را انتقاد و دفاع از جامعه میپندارند.
منتخب مردم
اینکه از فردای برگزاری انتخابات عدهای علم مخالفت با منتخب مردم بردارند و به طرق مختلف برای زیر سوال بردن رأی مردم این در و آن در بزنند تعجبآور نیست؟ اتفاقی نیفتاده همگی در مقام قضاوت قرار گرفته و به انتخاب مردم ایراد میگیریم. اگر بهجای بیوته یار و رفیق و کاندیدای آنها پیروز میدان میشد آیا باز به کاری که الان به آن تن میدهند ادامه میدادند. انصاف چیز خوبی است. هنرمند بودن هنر میخواهد و توانایی و لیاقت. بیوته تحصیلکرده هم هست و در کارهای پژوهشی چهرهای موفق. حال چرا باید برای انتخابش بهعنوان نماینده مردم عدهای موضعگیری بکنند و بدین وسیله ناراحتی خود را نشان بدهند. چه بخواهیم و چه دوست نداشته باشیم بیوته منتخب مردم است و بیشاز ۴۰ هزار نفر از ساکنین حوزه انتخابیه به وی رأی دادهاند، بهنظر مردم احترام بگذاریم و با تمام وجود برای موفقیت وی در ادامه راه دعا بکنیم.
از طرف دیگر اینگونه اظهار نظرها و سخن گفتنها میتواند در درازمدت برای منطقه زیان قابلملاحظهای تحمیل بکند. برای استان وحدت نمایندگان مهمترین مسئلهای است که این روزها مورد توجه است. اگر استان را دوست داریم و اگر معتقدیم که نمایندگان باید دست در دست یکدیگر برای استان و پیشرفت آن سنگ تمام بگذارند خواهشاً منتخبین را دلسرد ننماییم. بیوته یکی از سه نماینده اردبیل، نیر، نمین و سرعین است و حمایت از او وظیفه همه علاقهمندان به توسعه منطقه میباشد.
مار سمی
آزاردهنده میشود وقتی افرادی که خود را مؤمن، انقلابی، لایق، سزاوار، مدیر و توانا میدانند و قرار گرفتن در رأس امور را حق مسلم خود میپندارند برای به دست آوردن موقعیت از ارزشهای اصیل معنوی روی بر می گردانند و به فضایل اخلاقی و کمالات انسانی پشت پا میزنند و اصول و موازینی را که حیات سالم انسانی مستلزم آن است پایمال میکنند.
آخر به چه بهایی آدمی باید بر اریکه قدرت تکیه بزند و چه دلیلی برای اثبات حقانیت خود به رذایل اخلاقی متوسل میشود و برخلاف ظاهر فریبنده به خصلتهای نکوهیده و صفات ناپسند چنگ توسل میزند. مدیریت چرا باید انسان را وادار به رنگ عوض کردنها و هرروز بر یک عقیده و نظری پافشاری نمودن تشویق نماید؟ چرا باید کسی را که تا دیروز بهطور مطلق قبولش نداشتیم امروز بهخاطر ترس از لرزان شدن پایههای مدیریتمان بزرگ و بیبدیل و انسانی به تمام معنا تلقی بکنیم؟ تا کی میتوانیم نقاب بر چهره برای تثبیت موقعیتهای شغلی خود اقدام کنیم و در این راه از نامردی، زیر آبزنی، تهمت زدنها و خیالبافیها و دروغگوییها ترسی نداشته باشیم؟ از برخی از افراد گاها رفتارهای دوگانه و چندگانه دیده میشود و این ضربالمثل که “الوین عملینه باخیم یا گوزووین یاشینا” کاملاً درمورد آنها صدق میکند.
باید بپذیریم کسی که ادعاهای آنچنانی دارد پذیرفته نیست که راهاندازی صفحات فیک و جعلی را فرماندهی بکند و مخالفان و منتقدانش را نوازش بدهد و به خیال خام خود و هم باندیها و دوستانش آنها را بترساند. این افراد که نقاب بر چهره هر روز ساز جدیدی کوک میکنند و همچنان برای به قدرت رسیدن دوستان برنامهریزی کرده و حتی به آینده مدیریت استان فکر میکنند سخت در اشتباهند چرا که شکست و ناکامی آنها حتمی است این افراد خیلی خطرناک هستند با ظاهری آراسته و موجه و باطنی چون مار سمی.
تکبر و خودبزرگبینی
انسان موجود عجیبی است. برخیها برای ارتقا و رسیدن به یک موقعیت از ظرفیت کافی برخوردار نیستند. انسان تا زمانی که گرفتار نفس و خودخواهی است خویشتن را همهکاره میپندارد و در هر امری صاحبنظر و اهل فن. تا خود را اندکی نسبتبه دیگران برتر احساس میکند بزرگتر از دیگران پنداشته و برای خودش جایگاه خاصی تعریف میکند.
این بیماری که میتواند دنیا و آخرت انسان را در معرض نابودی قرار دهد خصلت ناپسندی است که کبر و غرور نامیده میشود. وقتی یک فرد در دام تکبر گرفتار شود زمینه لازم برای کجرویها و رذایل زیادی فراهم میشود. بزرگان اخلاق در تعریف تکبر گفتهاند که تکبر آن است که انسان خود را برتر و بزرگتر از دیگران پنداشته و پندار باطل درونی خویش را در عمل ابراز نماید.
این تعریف در برخی از مدیران بهخوبی قابلمشاهده است. مدیری که میدانم میدانم ورد زبانش باشد، مدیری که از حضور در جمع گریزان باشد، مدیری که غیر از خود دیگری را صاحب فکر و اندیشه نشناسد، مدیری که خود را منجی و صاحب سبک بداند، مدیری که حفظ موقعیتش را واجبتر و اولیتر از هر اقدامی قلمداد نماید، مدیری که پروندهسازی و تهمت زدن را از افتخارات خود بداند، مدیری که حرف و عملش در بسیاری از موارد همخوانی نداشته باشد و مدیری که آبروی افراد برایش بیارزش جلوه کند مدیری است متکبر و خودبزرگبین.
امیدواریم که خداوند متعال استانمان را از ضرر و زیان چنین مدیرانی مصون بدارد. امیدواریم در استان ما تواضع و فروتنی و یکرنگی در بین مدیران ما یکهتازی نماید. امیدواریم که اگر خدای ناکرده در برخی از مدیران او اثری از کبر وجود داشته باشد با توجه به آیه ۲۹ سوره نحل به خود ینذد و به مبارزه با آن برخیزند.
خداوند متعال میفرماید: “از درهای دوزخ وارد شوید و برای همیشه در آن بمانید و حقا که چه بد است جایگاه متکبران”.
به جرأت میتوان گفت که سرچشمه اصلی پشت کردن بهحق و ریشهی همهی سیه روزیها صفت مذموم کبر و غرور است. از امام صادق نقل است که فرمودند:” کسی که ذرهای از کبر در دلش باشد وارد بهشت می نمیشود”.
خودبزرگبینیها
خود بزرگبینها برای جامعه آفت بزرگی محسوب میشوند. خودبزرگبینها همیشه فریفته پست و مقام و ریاست هستند. در انسان منشأ بسیاری از صفات رذیله و خویهای ناپسند از کبر و غرور سرچشمه میگیرد. آدم متکبر بندگی خود را فراموش میکند، چشم دیدن فرد دیگری را بالاتر و بهتر از خود ندارد، همواره به ظواهر میاندیشد و خدایش را فراموش میکند، فرد متکبر تمسخر و استهزای دیگران را در دستور کار قرار میدهد، متکبران تلاش دارند که خود را بر جامعه تحمیل کنند و بیشتر از جایگاه و تواناییهایشان تکریم و احترام را انتظار میکشند.
برای منشأ کبر عوامل زیادی در منابع مختلف ذکر شدهاست. یکی از مهمترین عوامل عقده حقارت است. روانشناسان معتقدند که هر نوع انگیزه سلطه طلبی، غلبه جویی و برتری خواهی از عقدهی حقارت نشأت میگیرد.
مطالعه درمورد سیر زندگی افرادی که متکبرند و خودبزرگبین میتواند بهخوبی رابطهی عقده حقارت با رفتارهای سؤالبرانگیز آنها را روشن نماید.
کمبود ظرفیت را یکی دیگر از عوامل خودبزرگبینی ذکر کردهاند. عدهای وقتی به مال و منالی میرسند و یا در جایگاهی تکیه میزنند خود را گم میکنند.اینها چنان در لذات حاصل از صندلی مدیریت و ریاست غرق می شوند که فخر فروشی را پیشه میکنند و به موقعیتشان مباهات مینمایند.
آنهایی که در مسیر پیشرفت شغلی و مالی قرار میگیرند اگر از ظرفیت کافی برخوردار باشند هیچوقت بضاعت و امکانات و قدرت خود را به رخ دیگران نمیکشند.
سوء تربیت نیز میتواند در ردیف عوامل خودبزرگبینی قرار بگیرد. رفتار نادرست با افراد بهخصوص در دوران کودکی در تربیت و شکلگیری استعدادهای درونی کودکان نقشآفرین هستند. همچنین برخوردهای دوگانه با فرزندان توسط پدر و مادر میتواند بذر خودپسندی و غرور را در دل کودکان بکارند. بذری که میتواند در بزرگسالی برای افراد ذلت، خصلتهای نکوهیده و اخلاق ناپسند و کردار زشت را به ارمغان آورد.

