وجود قدسی حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(س)، در منظومه معرفتی اسلام، جایگاهی دارد که فراتر از سنجهها و مقیاسهای بشری است.
به گزارش ایرنا، شناخت مقام فاطمی بدون تمسک به انوار قرآن کریم و بیانات ائمه اطهار(ع) اساساً ممکن نیست و هر راه دیگری یا ناقص یا آمیخته به برداشتهای شخصی است. در این میان، هرچند سوگواری، گریه و اظهار مودّت نسبت به آن بانوی بیبدیل، خود عبادتی عظیم و راهی برای جلب رحمت الهی است، اما سؤال اساسی این است که ما بر چه حقیقتی گریه میکنیم و اندوه ما برای کدام مقام، کدام مظلومیت و کدام پرتگاهِ فاصله گرفتن بشر از نور ولایت است؟
اگر تفاوت میان «فاطمه کبری» و دیگر شخصیتها شناخته نشود، گریهها از سطح احساس فراتر نمیرود چراکه شناخت موضوع سوگواری مقدّم بر خودِ گریستن است.
آن حضرت، انسانی برتر در مدار انسانیت نیست؛ حجت الهی بر حجج، حجّت بر امامان، و محور ولایت الهی است که حدیث «لولاک« تبیین کننده همین مطلب است؛ «یـا أَحْمَدُ! لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ، وَ لَوْلا عَلِیٌّ لَما خَلَقْتُکَ، وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما؛ ای احمد! اگر تو نبودی افلاک را خلق نمیکردم و اگر علی نبود تو را خلق نمیکردم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را خلق نمیکردم»(۱)؛ شخصیتی که عقلهای بشری در فهم کنه وجودش قاصرند و روایات، بشریت را از ادعای فهم تمام حقیقت او بازداشتهاند.
به همین دلیل، اندوه بر حضرت فاطمه(س)، تنها یادآوری یک مصیبت تاریخی نیست؛ بلکه سوگِ یک حقیقت ملکوتی است که زمین، پس از او، دیگر نظیرش را ندیده است. هر نفَس از اشک فاطمی، وقتی معنا مییابد که انسان بداند بر فقدان چه مقامی و بر جفا و ظلم به چه حقیقتی گریه میکند و این فهم، تنها با تعمّق در معارف قرآن و سخنان معصومین(ع) حاصل میشود.
امام صادق(ع) در سخنی شگرف میفرمایند «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ اَللَّیْلَةُ فَاطِمَةُ وَ اَلْقَدْرُ اَللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَةَاَلْقَدْرِ؛ هرکس حقیقت وجودی حضرت زهرا(س) را آنگونه که باید بشناسد، حقیقت لیلةالقدر را درک کرده است.» (۲) این تعبیر، پرده از حقیقتی بلند برمیدارد که معرفت فاطمی، همان درک شب قدر است، اوج نزول قرآن و نقطه اتصال زمین و آسمان، و شناخت حضرت زهرا(س) همان مرتبه از ادراک را میطلبد. وقتی امام صادق(ع) میفرماید فاطمه(س) همان حقیقت شب قدر است ـ و شب قدر برتر از هزار ماه، «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»(۳) چگونه میتوان این راز را به تمامی گشود؟
از نگاه معارف اهلبیت(ع)، شریعت تنها پوستهای ظاهری ندارد؛ بلکه همچون قرآن، دارای لایهها و بطون متعدد است که آیه «وَکَذَٰلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ و این گونه فرمانروایی و مالکیّت و ربوبیّت خود را بر آسمان ها و زمین به ابراهیم نشان می دهیم تا از یقین کنندگان شود.»(۴) نیز به همین نکته اشاره دارد که عالم هستی نیز به ظاهر محدود نمیشود؛ بلکه سطحی ملکوتی و حقیقتی نهفته در ورای پرده محسوس دارد.
همانگونه که قرآن ظاهر و باطن دارد، اهلبیت(ع) نیز باطن ملکوتی دارند و این باطن، همان سرچشمه ولایت است. درباره حضرت زهرا(س) نیز این حقیقت با صراحت در روایت آمده است. امام صادق(ع) در ادامه حدیث پیشین فرمودند «لِأَنَّ اَلْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا؛ زیرا مردم از شناخت حقیقت او بریده و جدا شدهاند.»(۵)
چگونه ممکن است انسان از فهم انسان دیگری ناتوان شود؟ ناتوانی مردم از شناخت حضرت زهرا(س) نه به معنای ناتوانی از فهم و درک از یک انسان معمولی است، بلکه به دلیل آن است که حقیقت فاطمی، حقیقتی فرابشری و ملکوتی است؛ حقیقتی که همچون شب قدر، در پرده است.
عرفان در منطق دین، صرفاً مجموعهای از ذوقیات، احساسات یا حالات روحانی نیست؛ بلکه در اصلِ معنا، شناخت است؛ شناختی دقیق، یقینی و مبتنی بر منبع صحیح، و عرفانی که در منبع وحی معتبر شمرده شده، همان معرفتی است که از طریق شناخت اولیای الهی و حجج خدا، انسان را به فهمی عمیقتر از توحید و صفات الهی رهنمون میسازد. بنابراین، راه رسیدن به حقیقت توحید، از شناخت صاحبان توحید میگذرد.
ما انسانها در مدار وجودی محدود خلق شدهایم و موجود محدود، هرچند میتواند به اندازه ظرفیت خود بهره ببرد اما نمیتواند به نهایت و کنه حقیقت نورانی حضرت زهرا(س) دست یابد. پس معرفت فاطمی ممکن است، اما به اندازه انسان؛ نه به اندازه حقیقت حضرت فاطمه(س) و همین مقدار نیز دریچهای به معرفت ولایت آن حضرت است.
شناخت حقیقت حضرت فاطمه زهرا(س)، تنها در حد یک بررسی تاریخی یا شناخت یک انسان والا نیست؛ بلکه در منطق روایات، عبور از حجابهای سنگین معرفتی است. حقیقت آن بانو تا آنجا بلند است که شناخت او جز با گذر از حجاب نبوت ممکن نیست. این سخن عجیب است، اما ریشه در بیان رسول خدا(ص) دارد. آن حضرت در تعبیری خطاب به حضرت زهرا(س) فرمودند «وَ أَنْتِ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ رُوحِیَ اَلَّتِی بَیْنَ جَنْبَیَّ؛ و تو پاره وجود من و همان روحی که میان دو پهلوی من جریان دارد هستی.» (۶)
وقتی پیامبر، روح خود را حضرت فاطمه(س) معرفی میکند، این معنا روشن میشود که ادراک حقیقت حضرت فاطمه(س) همان اندازه دشوار است که شناخت حقیقت نبوت ختمیه دشوار است. پس حقیقت حضرت فاطمه(س) در سایه همان مقام ختمیت است که در دسترس هیچ بشری قرار نمیگیرد. از همین مرتبه است که لقب مشهور «اُمّ أبیها» برخاست و این عنوان فقط یک تعبیر محبتآمیز نبود.
در عبارتِ بلند و شگفتآورِ زیارتنامه حضرت زهرا(س) که آمده است «یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَةً؛ ای آنکه خدایی که تو را خلق کرد پیش از خلقت بیازمود و در آن آزمایش بر هر گونه بلا و مصیبت تو را شکیبا و بردبار گردانید.» از عمیقترین تعابیری است که درباره مقام نوری صدیقه طاهره(س) بیان شده و فهم آن بدون شناخت مفهوم «مقامات قبل از خلقت» و «ابتلاء در مراتب وجودی» میسّر نیست. امتحان حضرت زهرا(س) «امتحان قبل از دنیا» است؛ امتحان نوری، معرفتی و وجودی؛ و صبر او، صبر بر تحمل سرّ ولایت است.
سوره مبارکه کوثر با آیات کوتاه اما معنایی بیکران، پاسخی الهی به یکی از سنگینترین رنجهای پیامبر اکرم(ص) بود. آنگاه که پسران آن حضرت یکی پس از دیگری از دنیا میرفتند، دشمنان پیامبر برای تحقیر و آزار، او را «ابتر» میخواندند؛ یعنی کسی که نسلش قطع شده است. این سخنان دل پیامبر(ص) را اندوهگین ساخت تا اینکه خدای سبحان برای تسلای قلب حبیبش، سوره کوثر را نازل فرمود. در واقع خداوند به پیامبر اعلام کرد که نه تنها نسل او قطع نخواهد شد، بلکه به او «خیر کثیر» عطا کرده است؛ خیری بیمانند، جاودانه و پایانناپذیر.
مفسران، «کوثر» را وجود مقدّس حضرت فاطمه زهرا(س) دانستهاند؛ زیرا تنها از طریق آن بانوی قدسی بود که نسل پیامبر(ص) امتداد یافت. سوره کوثر از کوتاهترین سورههای قرآن است و در عین اختصار، منشأ گستردهترین معانی؛ همانگونه که حضرت زهرا(س) نیز در میان معصومان به هنگام شهادت از جهت سن شریف، کمسالتر است اما دریایی از نور، حکمت، علم، صبر و ولایت در وجود او نهفته است.
مگر میتوان باور کرد که انسانی به مرتبهای برسد که ولیّ اعظم الهی، حجّت بن الحسن(عج) درباره او چنین سخنی گوید «وَ فِی اِبْنَةِ رَسُولِ اَللَّهِ لِی أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ سیره و عمل یگانه دختر پاک رسول خدا(ص) برای من الگو و اسوه نیکو و پسندیدهای است.» (۷)
اگر امام معصوم ـ آن هم آخرین ذخیره الهی، مرجع ولایت مطلقه و وارث همه انبیا ـ میفرماید که الگوی من، دختر پیامبر است، این یعنی مقامات حضرت زهرا(س) در حدی است که نهتنها برای مؤمنان، که حتی برای ولیّ آخرالزمان نیز چراغ راه است. یعنی هرکس بخواهد مسافر مسیر ولایت باشد، ناگزیر باید از گذرگاه فاطمهشناسی عبور کند. یعنی مقامی که حضرت زهرا(س) در پیشگاه الهی دارد، نه یک مرتبه معمول، بلکه جایگاهی است که حتی حجت خدا نیز خود را محتاج اقتدا به او معرفی میکند.
یکی از معارف شگفت آفرینی که در میراث روایی ما به چشم میخورد، حقیقتی است که کمتر درباره عمق آن اندیشیده شده است حدیثی از امام حسن عسکری(ع) که بهراستی در میان روایات، از بلندترین و دشوارترین معارف الهی بهشمار میرود:
امام عسکری(ع) فرمودند «نَحْنُ حُجَةُ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ وَ فاطِمَةُ حُجَّةُ اللّهِ عَلیَنا؛ ما حجتهای خداییم بر آفریدگان، و فاطمه زهرا، حجت خدا بر ماست.» (۸)
سرچشمه نور ولایت، حقیقتی است که در چهره حضرت فاطمه(س) تجلّی یافته و معصومین(ع)، در برابر این حقیقت الهی مأمور به خضوع هستند. از همینرو امام صادق(ع) میفرمایند: «عَلَی مَعْرِفَتِهَا دَارَتِ اَلْقُرُونُ اَلْأُوَلُ؛ و بر محور معرفت او تاریخ صدر اسلام شکل گرفت.» (۹)
چه اندیشهای میتواند دریابد که چگونه حضرت فاطمه(س)، حجت بر حجتهاست؟ آنچه اهلبیت(ع) بیان کردهاند، تنها اشارهای است به این مقام که حضرت فاطمه(س)، مظهر تامّ نور ولایت و اصل حقیقت امامت است. از اینجاست که امام حسن عسکری(ع) در برابر حقیقت فاطمی میفرماید «او حجت خدا بر ماست.»
از شگفتترین و در عین حال کمگفتهشدهترین مقامات حضرت صدیقه طاهره(س) آن است که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، جبرئیل امین پیدرپی بر خانه حضرت فاطمه(س) فرود میآمد؛ این حقیقت در روایتی از امام صادق(ع) با تعبیر «کانَ یَأتیها جبرئیل»(۱۰) بیان شده؛ یعنی آمد و شد جبرئیل به محضر حضرت زهرا(س) نه یک واقعه استثنایی، بلکه جریانی مستمر بود. آنچه بر حضرت عرضه میشد، وحی تشریعی نبود که ویژه پیامبر خاتم است؛ بلکه گزارشهایی از عوالم غیب، آینده امت و اخبار ملکوت بود؛ مطالبی که با عنوان «مصحف فاطمه» از آن نام بردهاند.
وجود حضرت زهرا(س) مجموعهای است از همه نقشهایی که یک زن میتواند در عالم داشته باشد، اما در عالیترین، کاملترین و دستنیافتنیترین مرتبه. او مادر امامت است؛ یعنی سرچشمه نسل پاک معصومین. او همسر ولایت است؛ همسری که نه تنها شریکی در زندگی حضرت علی(ع) بود، بلکه یار راه و همراه مسیر الهی امیرالمومنین شد و او دختر نبوت است؛ یادگار پیامبر خاتم(ص)، کسی که رسول اکرم(ص) نه تنها نگاه پدرانه، بلکه نگاه رسالتی به او داشت؛ همانکه فرمود «فاطمة بضعةٌ منّی؛ فاطمه(س) پاره تن من است» و نیز «هی روحی التی بین جنبیّ؛ آن روحی که بین دو پهلوی من هست».
با این سه وصف، حضرت زهرا(س) ساحات ممکنِ زن بودن را در بالاترین قله ممکن گرد آورده است؛ بهگونهای که هیچ زن دیگری در آفرینش چنین جامعیتی را ندارد.
در میان روایات موجود درباره مقامات حضرت صدیقه طاهره(س)، سخن شگفتآور امام باقر(ع) جایگاهی استثنایی دارد که میفرمایند «وَ لَقَدْ کَانَتْ طَاعَتُهَا مَفْرُوضَةً عَلَی جَمِیعِ مَنْ خَلَقَ اَللَّهُ مِنَ اَلْجِنِّ، وَ اَلْإِنْسِ، وَ اَلطَّیْرِ، وَ اَلْبَهَائِمِ، وَ اَلْأَنْبِیَاءِ، وَ اَلْمَلاَئِکَةِ؛ اطاعت حضرت فاطمه(س) بر همه مخلوقات خدا از جنّ و انس و پرندگان و وحوش و انبیاء و فرشتگان واجب است.» (۱۱)
این بیان نورانی، پرده از حقیقتی بسیار بلند برمیدارد که اطاعت یک انسان از پیامبر یا امام، امری طبیعی است اما اینکه پیامبران پیشین، فرشتگان و همه موجودات از مرتبههای گوناگون هستی، مأمور به اطاعت از حضرت فاطمه(س) باشند، از حقیقتی خبر میدهد که عقل عادی از تصوّر آن ناتوان است. در حقیقت، عظمت حضرت زهرا(س) فراتر از آن است که عقلهای ما به کنه آن راه یابد و از همین روست که اهل معرفت طبق روایات تصریح کردهاند که شناخت کامل آن بانو جز برای معصومان میسور نیست.
اصل مهم آن است که بدانیم هرچه شناخت بیشتر شود، محبت افروختهتر میگردد و هرچه محبت شدیدتر شود، تبعیت از سیره و سنت و شیوه زندگی آن حضرت آسانتر، شیرینتر و دلانگیزتر خواهد شد و باید دانست که اگر این معرفت و محبت به عرصه عمل نرسد و به پیروی و التزام رفتاری نیانجامد، همه آن دانستنها ناقص است و انسان هنوز به مقصد و مقصود راه نیافته است.
۱. الجنّة العاصمة/۱۴۹ با اندک تفاوت در واژهها، ضیاء العالمین/۱۸۷، کشف اللئالی عن جابر بسند وثیق وفی ذیله ثم قال جابر هذا من الاسرار التی امرنا رسولاللّه بکتمانه الا عن اهله، ملتقی البحرین/۱۴، الجنة العاصمه/۱۴۹
۲. تفسیر فرات الکوفی/۱/۵۸۱
۳. قدر/۳
۴. انعام/۷۵
۵. تفسیر فرات الکوفی/۱/۵۸۱
۶. کشف الغمة فی معرفة الأئمة/۱/۴۹۷
۷. الغیبة (للطوسی)/۱/۲۸۵
۸. تفسیر أطیب البیان/۱۳/۲۳۶
۹. الأمالی (للطوسی)/۱/۶۶۸
۱۰. الکافی/۱/۴۵۸
۱۱. دلائل الإمامة/۱/۱۰۴

