مطالعه آرشیو نشریات و روزنامهها با یادآوری خاطرات تلخ و شیرین همراه میشود. در ایامی که اینترنت با اختلال همراه است مراجعه به بخشی از آرشیو مثل آن است که بار دیگر زندگی را تجربه بکنیم. خاطرات سالهای گذشته کتابی از رویدادها هستند که هر صفحه آن میتواند برای امروزیها یک درس باشد.
نگاه به گذشته میتواند آنچه را که فراموش کردهایم دوباره به ذهنمان برگرداند. مطالعه اتفاقات سالهای گذشته مثل یک پل است بین حال و گذشته.
در این گشتوگذار شعری با عنوان “اولماز” از مرحوم محمد خرمشاهی ( میلاد )، روزنامهنگار، نویسنده و طنز پرداز معروف معاصر را به دفعات مرور کردم. شعری که در دهه ۷۰ در ستون طنز روزانه روزنامه کیهان به چاپ رسیده است. زیباییهای این شعر طنز را با شما مخاطبان در میان می گذارم.
منم که حاجت من در جهان روا اولماز
به قول مشدی حسن دردیمیز دوا اولماز
به این حقوق کم و این گرانی و این خرج
هزار سال دگر قرضیمیز ادا اولماز
دکان میوه فروشی شدم برای خرید
گرفت دست و من و داد زد سوا اولماز
حقوق مختصر کارمند خانه به دوش
کفاف مدرسه یا خرج بچهها اولماز
غذا چو نیست مرا اشتها فراوان است
ز بخت بد چو غذا هست اشتها اولماز
غنی بمیرد اگر در جهان صدا پیچد
ولی به مرگ فقیران سروصدا اولماز
رسید بهمن و دی در میان این سرما
هزار وعدهی شیرین منه قبا اولماز
هر آن کسی که نیکویی کند به خلق خدا
برای او به جهان مرگ یا فنا اولماز
به شهردار اگر بانکهای عالم را
دهی بدان که به این پولها رضا اولماز
به هر کجا به خیابان و کوچه و برزن
کنی نگاه ببینی که بی گدا اولماز
سلامتی که همه عمر آرزو داری
به شهر ما و در این آب و این هوا اولماز
در این جهان پر از شر و فتنه، آشوبی
بدون دست “سیا” یا که مافیا اولماز
ز نقشهها که کشد خصم دون به ملت ما
مترس، زانکه که تو را صدمه زان بلا اولماز
حرامیان همه گر متحد شوند و شریک
به روزگار نخواهد اگر خدا، اولماز
اگر چه دکتر و دارو وسیله اند، ولی
مریض را که نخواهد خدا، شفا اولماز
در آن مکان که رهاورد آن ستیز و جفاست
نشانهای ز صفا، نامی از وفا اولماز
پساز عنایت پروردگار بیهمتا
که بیعنایت او خوب، کار ما اولماز
دوام کار من و کارگاه من هرگز
بدون همت و همراهی شما اولماز

